مقاله انگلیسی ترجمه شده : رابطه میان هوش و خلاقیت در کودکان سرآمد و غیر سرآمد

دسته بندی: - -

قیمت: 150,000 ریال

تعداد نمایش: 248 نمایش

ارسال توسط:

خرید این محصول:

پس از پرداخت لینک دانلود برای شما نمایش داده می شود.

سال نشر: ۲۰۱۵

تعداد صفحه انگلیسی:  ۷

تعداد صفحه ترجمه فارسی: ۲۲   صفحه word

دانلود رایگان مقاله انگلیسی 

کد محصول: R86

عنوان فارسی:

مقاله ترجمه شده :  رابطه میان هوش و خلاقیت در کودکان سرآمد و غیر سرآمد

عنوان انگلیسی:

Relationships between intelligence and creativity in gifted and non-gifted children

چکیده فارسی:

از دیرباز به رابطه متقابل میان هوش و خلاقیت اشاره شده است. با این حال، هیچ توافقی در مورد نحوه ارتباط این دو سازه مجزا وجود ندارد. در این راستا فرضیه هایی وجود دارد مبنی بر اینکه هوش تنها در هوش بهر ۱۲۰ منجر به تقویت خلاقیت می شود. در مطالعه حاضر به منظور تبیین این مسئله، رابطه میان هوش و خلاقیت با استفاده از مقیاس های WISC-IV و EPoC (ارزیابی خلاقیت بالقوه) در ۳۳۸ کودک، شامل ۱۱۸ کودک سرآمد (با هوش بهر بالای ۱۳۰) و ۲۲۰ کودک غیر سرآمد (با هوشبهر کمتر از ۱۳۰) مورد مطالعه قرار گرفته است. بین خلاقیت و هوش همبستگی ضعیفی مشاهده شد. با این حال، کودکان توانمند در حوزه هوش کلامی (شاخص درک مطلب کلامی ≥۱۳۰) در مقیاس EPoC و در تکالیف کلامی به نحو معنی داری نمرات بالاتری کسب کردند. افزون بر این، این تاثیر آستانه ای تنها در همبستگی میان تفکر یکپارچه کلامی و استدلال ادراکی و یا سرعت پردازش مشاهده شد. بنابراین یافته های این مطالعه حاکی از آن است که تاثیر آستانه ای وابسته به نوع فرآیند دخیل در ابراز خلاقیت (تفکر واگرا یا همگرا)، حوزه خلاقیت (کلامی یا نموداری) و مولفه های هوش می باشد. روی هم رفته، این نتایج نشان می دهد باید سرآمدی یا استعداد بالا را بر اساس مهارت در حوزه شناختی مفهوم پردازی کرد، نه صرفا بر اساس تمرکز بر مفهوم هوش؛ از طرفی باید میان استعداد هوشی و استعداد خلاقیت تمایز قائل شد.

۱- مقدمه

از دیربازتیزهوشی به معنی عملکرد بالا در آزمون های هوشی است. به عنوان مثال، معیار سازمان بهداشت جهانی در مورد تیزهوشی صرفا بر هوش عمومی استوار است (هوش بهر کلی ≥۱۳۰). با این حال، اتخاذ رویکردهای مقوله ای در حوزه هوش منجر به گسترش دامنه تعریف انواع مختلف تیزهوشی بر اساس نیمرخ های فردی شد (آشتر، لوبینسکی و بنبو[۱]، ۱۹۹۶؛ میلگرام و هونگ[۲]، ۱۹۹۹). در این راستا برخی پژوهشگران معتقدند خلاقیت، تظاهری از تیزهوشی واقعی است و از اینکه این مفهوم صرفا مبتنی بر نمره کل هوشبهر است، اظهار تاسف می کنند. به عنوان مثال، گووان (۱۹۷۱) تیزهوشی را به عنوان توانایی جهت نوآوری در حوزه ای خاص تعریف می کند. پژوهشگران متعددی سطوح بالای خلاقیت را شاخص عمومی استعداد و تیزهوشی در نظر گرفته اند (هلر[۳]، ۱۹۹۴؛ ساروفیم[۴]، ۲۰۰۱؛ استرنبرگ و لوبارت[۵]، ۱۹۹۳؛ وینر[۶]، ۲۰۰۰). بنابراین قابلیت خلاقیت یکی از مناسب ترین شاخص های سرآمدی و تیزهوشی قلمداد می شود (ناگلیری و کافمن[۷]، ۲۰۰۱؛ ترفینگر[۸]، ۱۹۸۰). افزون بر این، رنزولی[۹] (۱۹۸۶) معتقد است باید میان دو نوع استعداد تمایز قائل شد. اولین مورد، استعداد تحصیلی است و شامل افرادی می شود که توسط آزمون های هوشی متداول، مانند مقیاس وکسلر که اغلب از آنها برای توجیه اجرای برنامه های آموزشی ویژه استفاده می شود، شناسایی می شوند. نوع دوم- استعداد خلاقیت است که به توانایی فرد جهت انجام کار ابتکارآمیز و سازگار اشاره دارد. این مفهوم توسط مطالعات گسترده ای تایید شده است که موفق به شناسایی جنبه های مختلف خلاقیت شناختی نظیر تفکر واگرا، انطعاف پذیری ذهنی و توانایی رمزگشایی، برقراری ارتباط میان اطلاعات و ترکیب آنها به شیوه هایی غیر معمول که توسط آزمون های هوشی معمول امکان شناسایی آنها وجود ندارد، شده اند (بینک و مارش[۱۰]، ۲۰۰۰؛ گتزل و جکسون[۱۱]، ۱۹۶۲).

همانطور که بسانشون، لوبارت و باربوت[۱۲] (۲۰۱۳) اظهار می دارند، کودکان و بزرگسالانی که از قابلیت خلاقیت بالا و یا استعداد خلاقیت برخوردار هستند، لزوما توانایی هوشی بالایی ندارند و افرادی که از نظر هوشی سرآمد هستند، لزوما از قوه خلاقیت بالایی برخوردار نیستند (گینگارد و لوبارت، ۲۰۰۷).

خلاقیت به معنی توانایی انجام کاری است که در عین بداعت و ابتکار، سازگار با شرایط نیز می باشد (لوبارت، ۱۹۹۴). شایان ذکر است تفکر واگرا و یا توانایی ایجاد ایده های متنوع و گوناگون، عموما برای بررسی تفاوت های فردی در حوزه خلاقیت به کار می رود (گیلفورد، ۱۹۵۰). از افراد خواسته می شود تا حد امکان ایده های مختلفی برای تکالیف بازپاسخ در مدت زمان محدود ارائه کنند. رانچو و آلبرت[۱۳] (۱۹۸۵) معتقدند تفکر واگرا هم به صورت کمی و هم به صورت کیفی در افراد سرآمد (IQ≥۱۳۰) و غیر سرآمد (IQ<130) متفاوت می باشد. آزمون های تفکر واگرا مربوط به حوزه های مختلفی، همچون کلامی (TTCT، تورانس[۱۴]، ۱۹۶۶)، نموداری (TCT-DP، اوربان و ژلن[۱۵]، ۱۹۹۶) و یا عددی (BIS-HB، جاگر[۱۶] و همکاران، ۲۰۰۵) می باشد.  از دیگر روش های سنجش خلاقیت می توان به تکالیف مربوط به تفکر واگرا-همگرا اشاره کرد که حل این تمرین ها مستلزم ترکیب ایده های مختلف و تبدیل آنها به یک نتیجه واحد است تا کاملا مناسب با شرایط و محدودیت هایی باشد که توسط محرک ایجاد شده اند. این محرک ممکن است یک داستان، یک نقاشی، آهنگ و یا انجام فعالیت های دیگر به کمک مولفه های از قبل تعیین شده باشد. تکنیک ارزیابی اجماع (آمابیل[۱۷]، ۱۹۸۲) این امکان را فراهم می آورد که متخصصان آموزش دیده با استناد به معیارهای مربوط به خلاقیت، به نتیجه کار افراد نمره دهند. اتفاق نظر بالا میان نمرات انها نشان دهنده این است که هر دو همان صفات و مشخصات را مورد ارزیابی قرار داده اند؛ بنابراین می توان میانگین نمرات را برای تعیین نمره نهایی خلاقیت محاسبه کرد.

[۱] – Achter, Lubinski & Benbow

[۲] – Milgram & Hong

[۳] – Heller

[۴] – Sarouphim

[۵] – Sternberg & Lubart

[۶] – Winner

[۷] – Naglieri & Kaufman

[۸] – Treffinger

[۹] – Renzulli

[۱۰] – Bink & Marsh

[۱۱] – Getzels & Jackson

[۱۲] – Besancon, Lubart & Barbot

[۱۳] – Runco & Albert

[۱۴] – Torrance

[۱۵] – Urban & Jellen

[۱۶] – Jager

[۱۷] – Amabile

پاسخ دهید